close
تبلیغات در اینترنت

مشاوره تلفنی درمان بیماری ها متخصص گیاهان دارویی و طب سنتی حکیم محمد صدیقی

– 09120580638-02165114469–09155077358 – 

مشاوره طب سنتی انلاین در تلگرام

ایدی پاسخگو سوالات پزشکی  @Kh_sedighi
    کانال طب سنتی
https://telegram.me/atarishahjahan

و درمان تمام بیماری ها در طب سنتی و گیاهان داروی

مشاوره 09120580638 - 09155077358


قصه های یک دیدار



امید شیعیان خواهد امد غم مخور
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

با سلام به تمام بازدید کنندگان سایت امید وارم که مارا از دعای خیر خود فراموش نکنید برای سلامتی اقا سه صلوات محمدی (الهم صل علی محمد وال محمد )
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
آرشیو مطالب
مهدی جان

2+3=
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 51 نفر
بازدیدهای دیروز : 66 نفر
كل بازدیدها : 233,681 نفر
بازدید این ماه : 51 نفر
بازدید ماه قبل : 1,298 نفر
نظرات : 128
كل مطالب : 159 عدد
تعداد اعضا : 123 نفر
امروز : دوشنبه 01 مرداد 1397
جستجوی مطالب

Google
hassan20.rozblog.com
تبلیغات
صلوات شمار دیجیتال خاتـم
صندلی ماساژور

شیخ عباس قمی به نقل از استادش حکایت زیر را نقل کرده و از قول استاد خود بر صحت آن تأکید فراوان می کند و اهمیت زیادی برای آن قائل شده است. البته استاد شیخ عباس قمی نیز آن را از زبان شخصی به نام حاج علی بغدادی که این حکایت برایش واقع شده است، تعریف می کند.

به هر حال، قصه از زبان حاج علی بغدادی چنین تعریف می شود:

 ـ هشتاد تومان سهم امام بدهکار بودم. برای پرداختن بدهی خود از بغداد به نجف اشرف عزیمت کردم. ابتدا به خدمت شیخ مرتضی رسیدم و بیست تومان به ایشان دادم. بعد از دیدار شیخ مرتضی به منزل شیخ محمد حسین کاظمینی رفتم و بیست تومان هم به ایشان دادم. سپس به دیدار شیخ محمد حسن شروقی شتافتم و به ایشان هم بیست تومان دادم و بازگشتم. در این فکر بودم که بقیه ی بدهکاری ام را که بیست تومان بود به هنگام بازگشت به بغداد به شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین بدهم.

وقتی به بغداد بازگشتم، فوراً به زیارت کاظمین شتافتم تا ضمن زیارت، بدهی خود را هم به جناب آل یاسین بدهم. بعد از آن که خدمت آل یاسین رسیدم ، اندکی از بیست تومان بدهکاری ام را خدمت ایشان سپردم و قول دادم بقیه ی آن را بعد از فروش بعضی کالایی که داشتم، خدمتشان بفرستم. پس از این قول و قرار، برخاستم تا زودتر به بغداد بازگردم؛ زیرا پنج شنبه بود و عصر آن روز می باید مزد کارگرانی را که برایم کار می کردند، بپردازم.

جناب آل یاسین از من خواست باز نگردم و شب را در کاظمین بمانم. اما وقتی موضوع پرداخت مزد کارگران را به ایشان عرض کردم، به من اجازه ی بازگشت دادند.

ناگفته نماند هنگامی که در محضر جناب آل یاسین بودم، در خاطر داشتم که از ایشان نامه ای به این مضمون که من (حاج علی بغدادی) از دوستان اهل بیت هستم، بگیرم و وصیت کنم آن را به هنگام فوت در کفنم بگذارند؛ اما این درخواست را که در ذهنم بودم، مطرح نکردم و بازگشتم.

هنوز بیش از یک سوم از راه کاظمین به بغداد را نپیموده بودم که دیدم سید بزرگواری که عمامه ی سبز رنگی بر سر دارد از مقابل من به سوی کاظمین می رود. وقتی سید مرا دید، با گرمی احوالپرسی کرد و مرا در بغل گرفت. من نیز متقابلاً چنین کردم و بعد از مصاحفه، چهره ی یکدیگر را بوسیدیم. در این هنگام ایشان به من فرمود:

ـ حاج علی! سفر به خیر؛ از کجا می آیی و به کجا می روی؟

این پرسش در حالی بود که من آن سید را نمی شناختم؛ ولی با خودم گفتم: شاید او مرا می شناسد و تقصیر من است که چیزی از او در خاطر ندارم.




به هر حال، در پاسخ سید عرض کردم:

ـ به زیارت کاظمین رفته بودم و اکنون از آن جا باز می گردم.

سید بزرگوار در پاسخ من فرمود:

ـ امشب، شب جمعه است. بیا با هم به کاظمین بازگردیم تا در آنجا شهادت دهم که از دوستان جدم امیر المؤمنین «علیه السلام» هستی.

از این سخن سید تعجب کردم و گفتم:

ـ شما که از وضع من چندان اطلاع نداری، چگونه می خواهی شهادت بدهی؟!

سید بزرگوار فرمود:

ـ مگر امکان دارد کسی که حق مرا به جا می آورد، او را نشناسم.

به منظور سید پی نبردم و گفتم:

ـ چه حقی از شما را من ادا کرده ام؟!

پاسخ دادند:

ـ آنچه به وکیل من رساندی، همان حق من است.

بار دیگر پرسیدم:

ـ وکیل شما کیست؟

فرمودند: شیخ محمد حسن.

عرض کردم:

ـ ایشان وکیل شماست؟

فرمود:

ـ آری؛ او وکیل من است.

سپس درباره ی سایر وکلای ایشان پرسیدم تا ببینم آن چه به علمای نجف اشرف پرداخته ام، صحیح بوده است یا خیر.

سید بزرگوار تأیید کردند که آن چه پرداخته ام صحیح بوده است و همه ی آن علما ، وکیل او هستند.

حاج علی بغدادی پس از وقوع این ماجرا، از آن سید بزرگوار مسایلی را می پرسد و ایشان نیز به پرسش های متعدد حاج علی بغدادی پاسخ می دهد. سپس هر دو به زیارت کاظمین می روند.

به هنگام زیارت و نماز، آن سید ناگهان از نظر حاج علی بغدادی پنهان می شود و حاج علی دیگر نمی تواند او را مشاهده کند.

حاج علی بغدادی پس از آن که موفق به یافتن مجدد آن سید نمی شود، نزد شیخ محمد حسن کاظمینی آل یاسین می رود و قصه ای را که برایش واقع شده بود، بازگو می کند.

شیخ محمد حسن پس از شنیدن قصه، تایید می کند که آن سید امام زمان «عج» بوده است و از حاج علی بغدادی با تأکید می خواهد که این راز را فعلاً با کسی در میان نگذارد.

 

منبع:www.ashoora.ir





درباره : مهدی موعود(عج) ,

امتیاز : | نظر شما :

مطالب مرتبط
اینده تابناک
امام حسن عسکری (ع) پدر امام زمان (عج)
چرا باید امام زمان (عج) را یاری کنیم
چگونه امام زمان (عج) را یاری کنیم
چگونه امام زمان (عج) را در عمل یاری کنیم
مدت حکومت حضرت مهدی (عج)
ایا امام مهدی (عج) زنده است
شمایل و صفات امام زمان (عج)
مراجع تقلید از دیدگاه امام زمان (عج)
نگرانی های حضرت مهدی (عج) از شیعیان
تلفظ به نام مبارک حضرت مهدی (عج)
56 نشانه ظهور حضرت ولی عصر (عج)
مهدی (عج) در ایات ومسئله طول عمر
توقعات امام زمان (ع) از شیعیان
ایا ما منتظریم؟؟
برچسب ها : امام زمان(عج) , شیخ عباس قمی ,


نوشته شده در جمعه 08 ارديبهشت 1391 توسط حسن اسماعیلی| بازدید : 215 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

عضویت در خبرنامه

برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
نظر سنجی
مطالب این سایت را چگونه ارزیابی می کنید
لینک دوستان
تبادل لینک
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان تا ظهور وآدرس http://hassan20.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :

امکانات وب

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به امید شیعیان خواهد امد غم مخور مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز



طراح قالب

موزیک روز

جدیدترین مطالب روز دنیا